گرايش سياسي:
انصار حزبالله خود را يك گروه سياسي با خطمشي
حزبينميداند، بلكه معتقد است طبق شرع مقدس اسلام - كه
>امر بهمعروف و نهي از منكر< را واجب شرعي دانسته و
در قرآن و رواياتمتعدد و حتي قانون اساسي به آن تاكيد
شده است - ميتواند اقدامبه اقامه اين فريضه نمايد. انصار
حزبالله تابعيت فكري و پيروي ازهيچيك از جناحهاي سياسي
و فكري و سازمانها و ارگانها راضروري نانسته و بر موضع
عام و فراگير ولايي و مردمي حزباللهيمتكي است.
مواضع سياسي:
الف: ولايت فقيه
ولايت و امامت در طول
تاريخ به منزله راس و بلكه جان و روحپيكره امت
حزبالله بوده است. ولايت و امامتي كه استمرار آن درعصر
حاضر در حاكميت ولايت مطلقه فقيه جلوهگر است و
ولايتفقيه همان ولايت رسول خدا و ائمه معصومين
عليهمالسلامميباشد.
اصل مترقي ولايت فقيه، كه زمام
اختيارات و بار مسووليت را دركف مردان خدا و نخبگان علم
و اخلاق و سياست ديني مينهد،شعار يك جناح نيست بلكه
مقوم قانون اساسي و روح انقلاب و يكآرمان اسلامي است.
ب - مفهوم آزادي:
آزادي در تفكر اسلامي، در پيروي از
تعاليم ديني و شريعتالهي و تابعيت از ولايت و غلبه بر
نفس اماره و قرب نسبت بهحضرت حق تحقق مييابد.
در قلمرو
معيارها و موازين اسلامي، آزادي ليبرالي امر باطلياست
كه روشنفكران لاييك و ديني، بيهوده وقت خود را در پي
آنهدر ميدهند.
ج -
جامعه مدني:
جامعه مدني به شكل غربي، يعني
نظامي كه مبتني بر قوانينبشري (غيرالهي و غيرديني) است
و در آن، اصل بر حفظ حقوق وامتيازاتي است كه در نظام
ليبرالي براي انسان در نظر گرفته شدهاست و طبيعي است
كه دين و تكاليف ديني و تعاليم الهي به عنواناموري
ماورايي، آسماني و مقدس و تغييرناپذير، در آن
جاييندارد.
حال اينكه جامعه مدني واقعي، يعني جامعه
ولايي اسلامي واگر معيار مهم مورد نظر در جامعه مدني
اسلامي يعني تبعيت ازولايت مطلقه فقيه و قانون اساسي و
وصاياي حضرت امام(ره) وخط شهدا، كه همانا در مبارزه با
ليبراليسم و نفاق و سرمايهداري والتقاط و تكيه بر
ارزشهاي اسلامي و انقلابي خلاصه ميشود.
د- ليبراليسم:
هدف اصلي
ليبراليسم، ترويج افكار التقاطي و غربي و نهايتاضد ديني
در قلب تعاليم و واژهها و الفاظ ديني است. در واقع
اينجريان با حفظ ظواهر اسلامي يك مفهوم، تلاش ميكند تا
بارمعنايي غير ديني و ليبرالي به آن بدهد.
در
رويارويي بزرگي كه امروز مابين كفر و دين در گرفته و
شكل وظهور عيني آن صفبندي گسترده تمامي باطل در قالب
استكبارجهاني در مقابل امالقراي جهان اسلام، يعني نظام
اسلامي ايراناست، ليبراليسم، ايدئولوژي كفر، و اسلام،
تفكر مبنايي سپاه حقاست.
س- اصلاحات:
اصلاحطلبي
و بهسازي در شيوههاي اجرايي قوانين وبازانديشي در روشها،
براي تكامل حيات اجتماعي، فرهنگي،اقتصادي و سياسي،
امري مقبول و لازم و ضروري است حال اينكهاصلاحطلبي در
قرائت دشمنان نظام و بنگاههاي وابسته به آنان،چيزي جز
تجديدنظر و دگرگوني بنياني اصول اساسي نظام ودستاوردهاي
ملت مسلمان ايران نيست.
ر- تحجر و انفعال:
در واقع تحجر به معناي بسنده كردن
به ظواهر احكام و ناديدهگرفتن روح و جان و حقيقت
تعاليم است و اين امر، سبب ميگردد كهقابليت بيكران
فقه شيعي در پاسخگويي به نيازها و مسايل زمانه ومقتضيات
روزگار ناديده گرفته شود و چهرهاي منسوخ از حقيقتتابناك
فقه اسلامي ارائه گردد.
اما از سوي ديگر، خط ديگري هم وجود دارد و
آن، تسليم شدنو خودباختگي و مرعوب شدن در برابر امواج
تهاجم فرهنگ غربي ومنورالفكرانه و غفلت از تمسك به
احكام و حدود الهي است. جريانانفعال و بويژه خودباختگي
جريان خطرناكي است كه در روزگار ما بهشدت خودنمايي
ميكند و به مثابه خطري جدي، حقيقت و تماميتانقلاب و
آرمانهاي الهي آن را تهديد ميكند. اين جريان انفعالي
باناديده گرفتن يا كم بها دادن به اصالت و خلوص
ارزشهاي اسلامي،به ترويج پذيرش و تسليم نسبت به فرهنگ
بيگانه و مفاهيم غلط وضد الهي بينش غربي اقدام
ميكند.
س- حكومت و آراي
مردم:
جمهوري اسلامي، صرفا قالب و ابزاري براي
اعمال حكومتالله بر جهان است و قابل مقايسه با
حكومتهاي پادشاهي واستبدادي، جمهوري و دمكراسي، حكومت
اكثريت بر اقليت و ياسلطه اقليت بر اكثريت نيست. راي
مردم در چارچوبي كه قانوناساسي نظام اسلامي مقرر
داشته، محترم است در نتيجه پس ازتنفيذ آراء توسط مقام
ولايت فقيه، مشروع و قابل اجراست.
ك- وحدت جناحهاي داخل
نظام:
وحدت جناحهاي داخل
نظام، نقطه مرگ نفوذيها و دشمناننظام است، لذا بايد هم
بدنه اصيل، انقلابي و حزباللهي و ارزشينظام و هم
جناحبنديهاي داخلي و بخصوص نيروهاي سالم جبههدوم
خرداد، به كشف حساسيت دشمنان توجه كنند و در جهت
ايجادبحران در صف دشمنان نظام، با طرد نفوذيها به درك
برادرانهاياز همديگر برسند.
